چرکِ دل

امروز
اینجایی که هستم
چیزی که هستم
حاصل تجربه‌های سخت و تلخ
یا تجربه‌های شاد و خوب
هر کدوم به جای خودش فقط باید جای قدم بعدی رو روشن کنه! همین
فقط نگاه میکنم که پامو کجا گذاشتم و بعدش چی شد!
قطعا نباید غیر این باشه
نه دیگه عذابی در کار نیست، چون میدونم کجا قدم بذارم با نذارم
دشمن، بدخواه و حسود آماده باشید
چون دارم آماده میشم
آماده میشم که روز خوشی نبینید!
دیگه دشمن شاد نمی‌شم به خودم قول میدم....
بدخواه به جای اینکه به فکر خودش باشه فقط میتونه فکر کنه به اینکه چطور جلو من رو بگیره ولی بهش قول میدم درجا بزنه و جا بمونه
حسود هم بسوزه،‌ گرچه این باعث خوشهالی من نمیشه
هر کسی هستی یا با من همراه شو یا از من جا بمون....

نوشته شده در 93/04/28ساعت 1:54 توسط "من نبودم"|

میدونی آدم راحت خاک به سر میشه!
هرچی مربوط به اون عزیز می‌شد
بعد این چند سال تازه دارم می‌فهمم
چی شد که اون اتفاقا افتاد ....

نوشته شده در 93/04/26ساعت 21:1 توسط "من نبودم"|

الهی لک صمنا و علی رزقک افترنا

الهم اغفر لی و لوالدنی و رحمهما کما ربیانی صغیرا

الهم اغفر للمسلمین و المسلمات والمؤمنین و والمؤمنات

خدایا ببخش هرکه از کرده خود پشیمان است...

آمین یا رب‌العالمین

نوشته شده در 93/04/25ساعت 20:32 توسط "من نبودم"|

اکثر اوقات ضریب اهمیت بعضی چیزای بی اهمیت امروزمون، بارها و بارها بیشتر از چیزای مهم پیش ماست؛
منتهی، ما نمی‌دونیم، زندگی این رو به ما یاد میده، ولی بهای این آموزش خیلی گزافه....

م.ر.شاهد

نوشته شده در 93/04/23ساعت 1:5 توسط "من نبودم"|

حتما گه گداری دیدن گوگل برای مناسبتهای مختلف در صفحه سرچ کارای هنری میگذاره
این صفحه آخرین های این کار ها رو داره

http://www.google.com/doodles/

بعلاوه میتونید موضوعی در کارهای سابق جستجو کنید

نوشته شده در 93/04/20ساعت 21:0 توسط "من نبودم"|

همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من كه همزاد كویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را

دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

نوشته شده در 93/04/15ساعت 23:55 توسط "من نبودم"|

به علت سر اومدن یه سری سرویس آنلاین که برا ظاهر این وبلاگ استفاده میکردم

و نبودن آه در بساط

همین امروز و فرداست اکه این وبلاگ از شکل و قیافه می‌افته!

چقدم مهم :|

نوشته شده در 93/04/15ساعت 1:2 توسط "من نبودم"|

امروز تولده
تولد یکی از چرک‌دلی های قدیمی hori-asmani

خب کیکش خیالیه ولی خب همینقدی از دستمون بر میاد

نوشته شده در 93/04/13ساعت 17:54 توسط "من نبودم"|

تنهایی گفتی و ....

شاه صنم، زیبا صنم بوسه زنم دست‌های تو
ووی ابریشم قیمت نداره
حیف از اون موهای تو، حیف از اون موهای تو
به قرآن مجید آیه آیه
ووی دلم هر روز و شو سوی تو آیه
دگر از تعنه‌های مردم نترسم
به دنبال تو آیوم مثل سایه یار گلم، مثل سایه گلم
کدوم کوه و کمر بوی تو داره یارکدوم مه جلوه‌ی روی تو داره یار
همون ماهی که از قبله زنه سر
نشون از طاق ابروی تو داره یار
ستاره آسمون نقش زمینه یار
خدا انگشترم یارم نگینه یار
خداوندا نگه‌دار از نگینش یار
که یار اول و آخر همینه یار


آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی داغ دلم تازه شد
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی به کی بگم از کجا خوردم
ددددددددددددددددددددددددددددددااااااااااااااااااااادددددددددددددد و درد و بی‌داد
سر به کدوم دیوار بکوم

بردن،‌دزدیدن
مثل بره بودم و ....

من مست حفظ اسرار و ..........
حفظ اسرار رقیب ............
من خنگ، من کودن، من که همیشه دو سه مرحله از همه ‌چی پرتم
تازه بعد چند سال باید بفهمم از کجا خوردم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کدوم صنم، کدوم سایه
هه
بیخیال
فکر کن خدا چقدر به اشکای من خندیده!
خاکی که با بیل خودم به سرم ریختم
به آتیشی سوختم که خودم ساختم
که میسوزم این چند ساله

نمیخونی، نمیدونی، خوشخیالی به چی نمیدونم
ولی هرچی که بهش دلخوشی دروغه،
از همینم باز میسوزم،
نه خوشم که مغلوب دروغی که در برم نیستی
نه خوشهالی که اونم دروغه که اینم خوب نیست
سر و تهش هیچی خوب نیست

دوست و دشمن نمیکنه،

کی دوسته کی دشمن؟!
یا نچشیده و نمیدونه که چی کشیدم
یا دشمنه که دشمن شاد میشم
و دوست هم که ندیده‌ام و نیست

این شب، که دو ساعت دیگه سحر ماه رمضونه، سر بذارم رو سینه کی براش بگم
چه کردم، چی بود و چی شد!

به دل افتاد زخمی و جگر سوز
از آن اوراق دفتر آتش افروز
کنم یاد حبیب و یاد ایام
چه با ما کرد رقیب آتش افروز

نوشته شده در 93/04/10ساعت 2:27 توسط "من نبودم"|

گشته خزان نو بهار من، بهار من
رفت و نیامد نگار من، نگار من
سپری شد شب جدایی
به امیدی که تو بیایی
آخر ای امید قلبم 
با من از چه بیوفایی؟!


ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم                غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی                 تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت           بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه            کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست           تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم

 

نوشته شده در 93/04/04ساعت 21:38 توسط "من نبودم"|

اینکه تو چشمامه فکر نکن اشکامه
آخر دنیامه، آخر دنیامه
که میریزه روی شونه های تو
تو میری و من میمونم با یه عالم عاشقونه های تو


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/04/01ساعت 20:34 توسط "من نبودم"|

ای دو چشمت سبزه‌زاران ، گریه‌ات اشک بهاران
می روم غمگین و نالان ،  بهر من اشکی میفشان
ای سرا پا مهربانی ،ای نگاهت آسمانی
در دل نامهربانم ، شوق ماندن می‌نشانی
ترسم آخر در کنارم ، خسته و آزرده گردی
با همه خوبی و پاکی ، در خزان پژمرده گردی
می‌روم تا نشنوم آواز باران دو چشمت
می‌روم چون می هراسم شعله ای افسرده گردی

ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی
قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی
عاشق و چشم انتظاری ، پاک و روشن چون بهاری
هر چه گفتم باورت شد ، حیف از احساسی که داری

چشمه‌ای خشک و سیاهم ، خسته‌ای گم کرده راهم
بگذر از من چون که دیگر ، زشت و سر تا پا گناهم
ترسم آخر در کنارم ، خسته و آزرده گردی
با همه خوبی و پاکی ، در خزان پژمرده گردی
می‌روم تا نشنوم آواز باران دو چشمت
می‌روم چون می‌هراسم شعله ای افسرده گردی

ای که در خوبی و پاکی ،  چلچراغ آسمانی
قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی
قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی
من گنه کارم تو خوب و مهربانی
مهربانی..........

نوشته شده در 93/03/24ساعت 19:37 توسط "من نبودم"|

می‌نویسم
     و تو نمیدانی
همین‌اینجا
     و تو نمیدانی
می‌شکنم در خود
     و تو نمیدانی
ندانستنت از نبودنت سینگین تر است....

نوشته شده در 93/03/18ساعت 14:16 توسط "من نبودم"|

لحظه‌هارو با تو بودن ~ در نگاه تو شکفتن
حس عشق رو در تو دیدن~مثل رویای تو خوابه
با تو رفتن~با تو موندن~مثل قصه تورو خوندن
تا همیشه تورو خواستن~مثل تشنگی آبه
اگه چشمات من رو می‌خواست~تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود~جون به دستات می‌سپردم
اگه اسمم رو می‌خوندی~دیگه از یاد نمی‌بردم
اگه با من تو می‌موندی~همه دنیارو می‌بردم
بی تو اما سرسپردن~بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن~بی تو خوب من محاله
بی تو حتی زنده بوندن~بی هدف نفس کشیدن
تا ابد تورو ندیدن~واسه من رنج و عذابه
اگه چشمات من رو می‌خواست~تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود~جون به دستات می‌سپردم
اگه اسمم رو می‌خوندی~دیگه از یاد نمی‌بردم
اگه با من تو می‌موندی~همه دنیارو می‌بردم
توی آسمون عشقم~غیر تو پرنده‌ای نیست
روی خاموشی لبهام~جز تو اسم دیگه‌ای نیست
توی قلب من عزیزم~هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم بجز تو~هیچ کسی رو دوست نداره
اگه چشمات من رو می‌خواست~تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود~جون به دستات می‌سپردم
اگه اسمم رو می‌خوندی~دیگه از یاد نمی‌بردم
اگه با من تو می‌موندی~همه دنیارو می‌بردم
لحظه‌هارو با تو بودن~...
لحظه‌هارو با تو بودن~...


آدمها رو نمیشه مثل هیچ حس دیگه‌ای تجربه کرد!

و چه دیر و تلخ می‌فهمیم....

نوشته شده در 93/03/18ساعت 1:7 توسط "من نبودم"|

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیه
تورو نداشتن تو گیرو داره :
” ای بابا دله تو هیچ ، حال اون خوش ! ” ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه ؟
که جونه دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه ؟
بگه که هنوز زندس ؟
اگه صدا صدای منه
اگه نفس نفسه تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل
دله بابایی ۱
دیگه دل نیس ، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


 

۱. این دل بابایی رو قلم بگیری،‌اصن نمیخواست بگم،‌خیلیا می‌فهمن...

نوشته شده در 93/03/16ساعت 0:36 توسط "من نبودم"|

سخته وقتی میفهمی در اشتباهی

سخت تر از اون پیدا کردن راهی برای درست کردنشه....

نوشته شده در 93/03/10ساعت 19:52 توسط "من نبودم"|

بی‌رحم نباشید، مثل خنده‌هایش، چه دنیایی بود، خرابش نکنید، آی خاطره‌ها....

نوشته شده در 93/03/10ساعت 7:6 توسط "من نبودم"|

میگن دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
به نظر که نمیاد من عاقل باشم
گویا غیر از من کسی دیوانه نیست....

نوشته شده در 93/03/07ساعت 13:32 توسط "من نبودم"|

آدم بعضی ترانه‌ها رو گوش می‌ده،
حس بد بعدش از این نیست که همه اونچیزایی که خواننده‌هه خودنه رو انجام ندادی

حس بدش از اونجا شروع میشه که انجام دادی‌و....

مثلا:
امشب دلم پره
امشب مسافری
فرصت نشد بگم، چی میکشم بری
دلگیرم از خودم، فرصت نشد بگم من عاشقت شدم

کاش بجای گفتن دلیل و توجیه‌های بی‌خودی، میگفت که ...

نوشته شده در 93/03/07ساعت 13:30 توسط "من نبودم"|

برا بعضی نداشته‌ها هیچ امیدی نیست

نوشته شده در 93/03/07ساعت 11:34 توسط "من نبودم"|

نگران هرچیزی باشی، اون چیز تو بهترین حالت خودش در شریان و جریانه

نوشته شده در 93/03/04ساعت 12:57 توسط "من نبودم"|

حدودا ساعت ۱۲ بود کلی مشکل رو پشت سر گذاشته بودم که البته تقریبا نصفشون به کارم ربطی نداشت و چیزی به یه روز بیداری نمونده بود، رفتم که استراحت کنم در حالی که فکر نمیکردم زودتر از ۱۰ ساعت بیدار بشم، ساعتای ۴ یا ۵ عصر بود یه خواب عجیب دیدم، خواب همسر و بچه‌ای که آرزوم بود و یه بچه نمیدونم از کجاش نیمه هشیار بودم و چقدرش رو خیال پردازی کردم! خیلی خوشهال بودیم،‌ همش نقشه میکشیدم که خوشهالشون کنم موفق هم بودم .

خب خیلی طول نکشید که فهمیدم رویا بوده! همه این سالا و اعتماد شکسته‌ام با آدمای این دنیا به یادم اومد،
رویا هایی که هیچ‌وقت عملی نمیشه، یادم نمیاد چه شکلی بود، کی بود، همونی که همیشه تو ذهنم و افکارم بود کسی که دوستش داشته باشم و دوستم داشته باشه!
خیلی وقته میدونم همچی کسی رو پیدا نمیکنم....

کاش بیشتر بخوابم و حداقل تو رویا زندگی کنم.

نوشته شده در 93/02/31ساعت 0:13 توسط "من نبودم"|

ئاگر که تیه دلی من، خه و ناکه وه چاوی من
(آتشی به دل من افتاده، خواب به چشمهایم نمی آید)

چما تو ژ من دور که تی بی ژه رو نیه چاوی من
(از وقتی تو از من دور شدی چشمانم دیگر سویی ندارند)

رندا من گه ورا من چه ن ساله س له ویا ته مه
لی لی چه ن ساله س به ندا ته مه

(مهربان من سرور من
سالهاست که به دنبال توام سالهاست که اسیر توام)

بر دامن شب ستاره گل به گل مینشانی گل من
با هر ستاره دلم را سوی خود میکشانی گل من

رفتی و گونه هایم خیس از روزگاران
آخر نفهمیدم آن شب اشک من بود یا که باران

باز باران با ترانه، می نوازد نوای شبانه
شور عشقت در دل من

می کشد همچو آتش زبانه
نا امید و بی نشانه مرغ دل مانده بی آشیانه

باد و باران، دست طوفان
می کشد بر شبم تازیانه

نوشته شده در 93/02/27ساعت 13:22 توسط "من نبودم"|

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی

شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی

ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد
وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی

وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان
که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی

مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل
که تو در حلقه زنجیر جنون گیر نکردی

عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت
برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی

خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور
الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی

چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری
که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی

شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
نوشته شده در 93/02/24ساعت 0:5 توسط "من نبودم"|

شاید یه روز خوب بیاد

تا اون موقع این زیر سیگاری رو میزمه، بیرون از خونه هم پاکت سیگار تو جیبمه!

نوشته شده در 93/02/22ساعت 17:16 توسط "من نبودم"|

در نقل است

یه روزی یه پیرمردی آسه آسه و با پای درد میاد تا پای یه صندوق صدقات، با دست لرزونش پول رو از تو جیبش در میاره، تا نزدیک صندوق دستش رو بالا میاره، چند ثانیه مکس میکنه و پول رو بر میگردونه تو جیبش و همون مسیر رو بر میگرده، یکی که رفته بود تو نخش ازش میپرسه که:
خوب تا اونجا رفتی چرا پول رو ننداختی تو صندوق؟
پیرمرده میگه آخه رو صندوقه نوشته بود صدقه عمر رو زیاد میکنه!

حالا شده حکایت من!
اصلا فرض بیگیرم فردا هم هستم، که چی بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

نوشته شده در 93/02/18ساعت 0:10 توسط "من نبودم"|


چرخ و فلک میخواستیم
فلک نصیبمون شد
ساده‌ی ساده بودیم
کلک نصیبمون شد
دنبال یه حقیقت تو آیه ها میگشتیم
اما تو قاب گریه ترک نصیبمون شد

نوشته شده در 93/02/15ساعت 15:20 توسط "من نبودم"|

چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می‌توان گفت

با یار ناجوانمرد دیگر چه می‌توان گفت

با محرمان غمناک به‌مرهان ناشاد

با همدمان دم سرد دیگر چه می‌توان گفت

با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد

با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت


مردانگی چو شد ننگ

بر مرد عرصه شد تنگ

فهلی چو خاری آورد

دیگر چه می توان گفت

در شهر خالی از مرد

با خاطری پر از درد

شبرو شب است و شبگرد

دیگر چه میتوان گفت

 دکتر مظاهر مصفا
نوشته شده در 93/02/15ساعت 9:56 توسط "من نبودم"|

من وتنهایی ویک شمع

         خدایا نکند باد بیاید….

نوشته شده در 93/02/14ساعت 1:27 توسط "من نبودم"|

می‌خوام غر بزنم از دیوار سهراب کوتا تر گیر نیاوردم،

پشت دریاها شهری است
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاك غریب
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،

خو کدوم دریا
اینقده راه نزدیکه که تور ماهی‌گیری برنداشته توشه‌ای که توی یه قایق جا بشه کفاف راه میداده
اون شهره هم که انگاری مقصد تجارت بوده که دریاش مروارید هم داشته ینی دریای شمال نه :|
جنوب مروارید داریم ولی!
نه انگاری هنو دریاش کوچیکتر بوده چون هم تو قایقه توشه راه بوده هم میخواسته مروارید بگیره!
قایق آماده‌است
فقط سهراب نگفت این شهره قسه‌اش چیه ، دریا کجاست :|

نوشته شده در 93/02/13ساعت 1:39 توسط "من نبودم"|


Design By : Pichak